محمد باقر شريعتى سبزوارى

159

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

است . خود هگل نيز متوجه شده است كه آن‌چه او مىگويد ربطى به اصل امتناع تناقض ندارد ، ولى ماديين روى علل خاصى جداً به مخالفت با اين اصل برخاسته‌اند . ماديين در منطق و فلسفهء خويش به بن بست‌هايى مىرسند كه جز با انكار اين اصل بديهى راه فرارى ندارند . ما در پاورقىهاى مقالهء 4 به بعضى از اين بن‌بست‌ها اشاره كرديم و عن قريب توضيح بيش‌ترى در اطراف مطلب خواهيم داد . اينك به جواب علّامه بر مىگرديم : پاسخ اگر با ذهن روشن يك قضيه را ( اعم از بديهى و نظرى ) تأمل كنيم ، خواهيم ديد خود به خود با قطع‌نظر از خارج و محكى خود ( حقيقتى كه اين قضيه از آن حكايت دارد ) قضيهء مورد نظر ما ممكن است با خارج مطابقت كند و يا نكند ، چون ( احتمال و صدق و كذب ) از شئون ذاتى خبر و قضيه است و هيچ‌گاه نمىپذيريم كه يك قضيه با جميع قيود واقعى خود ( يعنى با حفظ وحدت موضوع ، محمول ، زمان ، مكان ، جزء وكل و حمل و اضافه ) هم مطابقت با واقع را داشته باشد و هم با واقع انطباق نداشته باشد ؛ يعنى هم راست بوده باشد و هم دروغ بوده باشد ( اجتماع نقيضين ) ، و هم راست نبوده باشد و هم دروغ نباشد ( ارتفاع نقيضين ) و ازاين‌روى اختيار يكى از دو طرف ( اثبات و نفى ) در استقرار علم و يقين به مفهوم ( ادراك مانع از نقيض به اصطلاح منطق ) كافى نيست ، بلكه طرف ديگر را نيز ابطال بايد كرد . مادامى كه طرف مقابل ابطال نشود ، علم و يقين حاصل نخواهد شد و اين كار دخلى به ماده و صورت قضايا ندارد ، بلكه با فرض تماميت ماده و صورت در يك قضيه ، براى استقرار علم بايد يكى از دو طرف صدق و كذب را اثبات و طرف ديگر را نفى كرد . فرقى كه بديهيات با نظريات دارند اين است كه نظريات براى دريافت ماده و صورت مستمند و نيازمند ديگران هستند ، ولى بديهيات ماده و صورت را از خود دارند و احتياج به كشف و اثبات ندارند ؛ مانند « كل اعظم از جزء است » ، چنان‌كه در طبيعت ، هر تركيب مفروض ، مانند آب و نمك طعام مستمند آخرين مادهء تحليلى بوده و بر مىگردد به عناصر اوليه : اكسيژن و هيدروژن و كلر و سديم ، ولى ماده ، ديگر ماده نمىخواهد ، بلكه خود ماده است .